باز هم قسم...
قسم به شمس و نورش...
قسم به ماه زمانی که پی نور آن رود...
قسم به روز روشن...
قسم به شب تار...
قسم به آسمان و آنکه او را برافراشت...
قسم به زمین و آنکه او را گسترد...
قسم به نفس ها و آنکه آنان را بیاراست...
قسم به نفس، که فجور و تقوا به انسان الهام میشود... قسم که او خود میداند... قسم که خیر و شر بر او نمایان می گردد... قسم که نفس هرکس در می یابد... هرکه دل بدهد، هرکه بشنود ندای درون را... می یابد زیبایی تقوا را... و پاکیزه می گرداند آن را... و رستگار می شود... قد افلح من زکها...
اما بیچاره آنکه آلوده اش نمود... بیچاره آنکه سیاهش نمود... بیچاره آنکه یا نشنید و یا فجور را شنید...
زمانی که طغیان کنی، تکذیب می کنی دلت را... شلوغ میکنی و نمیشنوی... شلوغ می کنی و در اینهمه صدا تنها صدای بلند فجور را میشنوی... چرا که هیاهوی فجور انکر الاصوات است... پرصداست... طبل توخالی است... یک صدا از میان تمام صداها بلند میشود که بشتابید برای شقاوت...! و مردمان مفت خور دنیا شتابان میروند از پی هرآنچه خود هم نمیدانند... میروند چون همه میروند... میروند چون سر و صدا آنجاست... میروند چون دلشان را ندیده اند... میروند چون دوست دارند دلشان را بشنوند اما حواسشان نیست هر صدایی ندا نیست... میروند و غافل میشوند از ندای رسول خدا... میروند و غافل میشوند از صدای سکوت حقیقت... میروند و یادشان میرود صاحب نفس را... صاحب روز را... صاحب شب را... میروند چون ندیده اند روز و شب و آسمان و زمین را... چون ندیده اند نفس خود را... میروند چون دل نداده اند به جهان و انفس... چون باور نکرده اند صاحب جهان و انفس را... مثل قوم ثمود... که رفتند پی هیاهوی شتر و ماندند از زیبایی و سپیدی یک قلب شدن... ماندند از اطاعت نور... و دل سپردند به تاریکی... ندانستند ماه هم در این تاریکی شب به دنبال نور است...نداستند تاریکی که فراگیر شد، باید به دنبال نور رفت... به دنبال امید رفت... به دنبال رسول رفت... ندانستند که باید نشست به انتظار روشنی روز... و شدند مستحق ظلمت... شدند مستحق عذاب...
+حفظ سوره شمس
الحمدلله رب العالمین
برچسب:
نویسنده: کیان خوشنام